دوشنبه22خرداد91
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
دیروز تولد 5/1 سالی دختر گلم بود. عزیزم تولدت مبارک باشه و 120 ساله شی.
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
دیروز طبق معمول روزای قبل ساعت12 ظهر رفتم به دختر گلی داروش رو بدم که دیدم خاله رویا گفت آویسا یه کلمه جدید یاد گرفته. بهش گفت بگو آقا پلیس. آویسا هم خندید و هیچی نگفت. حالا از خاله رویا اصرار و از آویسا انکار. دختر گلی رو از خاله گرفتم و بردم که بهش دارو بدم دیدم یه دفعه صورتش رو نزدیک من کرد و گفت:آ پلیس. خندم گرفته بود. دختر شیطون دیگه چه کارش کنیم ...
در ضمن یک ساله که از مهد اومدن دخترم میگذره.عزیز دلم هیچ وقت روز اولی که تحویل مهد دادمت یادم نمی ره. منو ببخش. امروز که این رو می نویسم از اینکه تو رو دارم به خودم می بالم. و از صمیم قلب عاشقتم. امیدوارم همیشه شاد باشی و قشنگ ترین لحظات رو در مهد داشته باشی تا من بتونم تلخی روزهای اول مهدت رو فراموش کنم. امید وارم وقتی این پست ها رو می خونی منو درک کنی. عاشقتم و تو رو به مهربانترین می سپارم...



دوشنبه22خرداد91
